بارگاه شمس در خوی می‌تواند به کانون جهانی گفت‌وگوی فرهنگی، ادبی و انسانی تبدیل شود

رضا اسماعیلی، شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی، با تاکید بر اینکه شمس تبریزی یکی از چهره‌های بنیادین در تحول عرفان، اندیشه و شعر فارسی است، گفت: بارگاه شمس در خوی می‌تواند به کانونی زنده برای شمس‌پژوهی، گفت‌وگوی ادبی و فرهنگی و ترویج پیام خودشناسی، معنویت و تحول درونی در ایران و جهان تبدیل شود.

رضا اسماعیلی در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا، با اشاره به جایگاه شمس تبریزی در تاریخ عرفان، شعر و ادب فارسی اظهار کرد: شمس تبریزی را باید از چهره‌های تأثیرگذار در دگرگونی و تحول عرفان و شعر و ادب فارسی دانست، شخصیتی که با نگاه شورمند، بی‌پیرایه و حقیقت‌جوی خود، افقی تازه در جان و جهان فکری مولانا گشود.

او افزود: شناخت شمس برای دستیابی به تصویری کامل‌تر از مولانا اهمیتی انکارناپذیر دارد، چرا که بخش مهمی از تحولات روحی، فکری و زبانی مولانا در مواجهه با شمس شکل گرفت. شمس انسانی تحول‌آفرین بود که مواجهه با او، زمینه‌ساز دگرگونی عمیقی در جان و جهان مولانا شد، دگرگونی‌ای که آثار و برکات آن در میراث عظیم معنوی و ادبی مولانا بازتاب یافت.

این شاعر و پژوهشگر ادبی ادامه داد: «دیوان شمس» گواهی روشن بر عمق این دگرگونی است و در کنار آن، «مقالات شمس» برای شناخت زبان، اندیشه، شخصیت و شیوه گفت‌وگوی او اهمیت اساسی دارد. از این منظر، شناخت شمس می‌تواند دریافت ما را از تحول شخصیت و شعر مولانا دقیق‌تر و عمیق‌تر کند.

فاصله میان جایگاه واقعی شمس و شناخت عمومی از او

اسماعیلی با اشاره به فاصله میان جایگاه تاریخی و فکری شمس با میزان شناخت عمومی از این شخصیت بیان کرد: با وجود توجه روزافزون پژوهشگران و صاحب‌نظران به اندیشه و میراث گران‌سنگ شمس تبریزی و علاقه مخاطبان جهانی به او، همچنان میان جایگاه واقعی شمس در شکل‌گیری جهان فکری و معنوی مولانا و میزان شناخت عمومی از شخصیت و اندیشه او فاصله وجود دارد.

وی افزود: شمس در بسیاری از روایت‌های عامه‌پسند، صرفا به عنوان پیر و مرشد مولانا معرفی شده است، در حالی که «مقالات شمس» نشان می‌دهد با حکیمی صاحب‌نظر و متفکری مواجهیم که از دستگاه فکری و زبان معرفتی ویژه‌ای برخوردار است. پژوهش‌های معتبر نیز بر تأثیر عمیق شمس بر تحول فکری مولانا تاکید دارند و بخش قابل توجهی از مفاهیم مطرح‌شده در آثار مولانا را می‌توان در نسبت با گفت‌وگوها و اندیشه‌های شمس بهتر فهم کرد.

دیدار شمس و مولانا؛ مواجهه‌ای فراتر از رابطه استاد و شاگرد

این پژوهشگر ادبی درباره دیدار شمس و مولانا و تأثیر آن بر شکل‌گیری زبان و اندیشه شاعرانه مولانا گفت: داستان دیدار شمس و مولانا در طول تاریخ رنگ و بوی افسانه به خود گرفته است و برای فهم دقیق این واقعه باید با تأمل و رویکردی پژوهش‌محور به روایت‌های موجود نگریست؛ با این حال، در اصلِ اهمیت این مواجهه به عنوان نقطه عطفی در تحول جهان فکری و زبان شاعرانه مولانا تردیدی نیست.

اسماعیلی ادامه داد: مولانا پیش از این دیدار، فقیه و مدرسی برجسته بود، اما در مواجهه با شمس، تجربه‌ای تازه از عشق، شور، عرفان و رویارویی بی‌واسطه با حقیقت را از سر گذراند. این تحول بعدها در زبان شعر او، به‌ویژه در غزل‌هایی که به نام شمس پیوند خورده‌اند، در قالب زبانی سیال، پرشور، موسیقایی و سرشار از تصویر و گفت‌وگوی درونی آشکار شد.

وی تاکید کرد: البته نباید تمامی این تحول را صرفاً به یک دیدار فروکاست؛ شخصیت، مطالعات، تجربه‌های زیسته و زمینه فکری پیشین مولانا نیز در شکل‌گیری جهان شعری او نقش داشته‌اند.

این شاعر و منتقد ادبی افزود: تفاوت رابطه شمس و مولانا با بسیاری از پیوندهای استاد و شاگردی در تاریخ ادبیات نیز در همین نکته نهفته است. این رابطه صرفاً انتقال دانش از استاد به شاگرد نبود؛ بلکه مواجهه‌ای دوسویه و دگرگون‌کننده بود که در آن، شمس برای مولانا بیش از یک آموزگار، نقش بیدارکننده‌ای تحول‌آفرین پیدا کرد.

او ادامه داد: حاصل این مواجهه باشکوه معنوی، تقلید مولانا از شمس نبود، بلکه شکوفایی صدای منحصربه‌فرد مولانا بود و همین امر، یکی از شگفت‌انگیزترین وجوه این رابطه را شکل می‌دهد؛ تا آنجا که بخش بزرگی از غزلیات مولانا با نام شمس پیوند خورده است.

شمس را نباید در قاب یک شخصیت تک‌بعدی محصور کرد

اسماعیلی درباره ضرورت بازتعریف تصویر شمس برای نسل امروز گفت: اگر بخواهیم شمس را به نسل امروز معرفی کنیم، شایسته است او را در یک عنوان محدود و محصور نکنیم. شمس تبریزی شخصیتی چندلایه، ژرف و جامع‌الاطراف است که در تلاقی عرفان، اندیشه، معرفت و آزاداندیشی، سیمایی ممتاز و ماندگار یافته است.

وی افزود: شایسته‌تر آن است که شمس را هم‌زمان به عنوان عارف، حکیم، عالم دینی و مهم‌تر از همه، انسانی تحول‌آفرین معرفی کنیم. سیمای تحول‌آفرین شمس شاید برای نسل امروز جذاب‌تر باشد؛ زیرا اهمیت او تنها در دانسته‌ها و آموزه‌های عرفانی‌اش خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی او برای به پرسش کشیدن عادت‌های فکری، شکستن قالب‌های ذهنی و ایجاد تحول در انسان مقابل خویش است.

این پژوهشگر ادبی تاکید کرد: برای معرفی دقیق‌تر شمس باید از تصویر صرفا افسانه‌ای و رازآلود او فاصله گرفت و به «مقالات شمس» و شواهد تاریخی موجود تکیه کرد. شمس اگر درست معرفی شود، می‌تواند برای انسان امروز الگویی از یک زندگی معنوی، حقیقت‌جو و پرسشگر باشد، نه صرفا شخصیتی متعلق به قرن هفتم.

خوی می‌تواند به یکی از دروازه‌های فرهنگی ایران برای بازشناساندن میراث شمس تبدیل شود

اسماعیلی با اشاره به ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی خوی برای معرفی میراث شمس و مولانا اظهار کرد: شهر تاریخی خوی می‌تواند از یک مکان تاریخی به کانونی زنده برای معرفی و بازشناسی میراث شمس و مولانا تبدیل شود. این شهر می‌تواند با برگزاری جشنواره‌های ادبی، نشست‌های تخصصی و پژوهشی، ترجمه و انتشار آثار، برنامه‌های فرهنگی بین‌المللی و پیوند میان ادبیات، گردشگری فرهنگی و هنرهای معاصر، روایت شمس را برای نسل امروز و مخاطبان جهانی خواندنی و ماندگار کند.

وی افزود: معرفی شمس در خوی باید بر اسناد تاریخی و پژوهش‌های معتبر استوار باشد تا مرز میان افسانه و حقیقت تاریخی روشن بماند. در چنین صورتی، خوی می‌تواند به یکی از دروازه‌های فرهنگی ایران برای بازشناساندن میراث‌جهانی شمس و مولانا تبدیل شود.

او درباره اهمیت بارگاه شمس در خوی برای فرهنگ و ادبیات ایران گفت: بارگاه شمس ظرفیت آن را دارد که به پایگاهی برای شمس‌پژوهی و صیانت از میراث معنوی شمس و مولانا تبدیل شود.

اسماعیلی ادامه داد: در کنار بارگاه می‌توان پژوهشکده، کتابخانه تخصصی و موزه‌ای برای اسناد و نسخ مرتبط با شمس و مولانا ایجاد کرد و با برگزاری نشست‌های منظم شمس‌پژوهی، جشنواره‌های ادبی، کارگاه‌های آموزشی و برنامه‌های فرهنگی، خوی را به یک مرکز زنده فرهنگی تبدیل کرد.

این پژوهشگر ادبی افزود: بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و ایجاد ارتباط با مراکز دانشگاهی و شمس‌پژوهان جهان نیز می‌تواند خوی را از یک مقصد زیارتی و گردشگری فراتر ببرد و به یکی از کانون‌های زنده شمس‌شناسی و مولاناشناسی در ایران تبدیل کند.

ادبیات، دروازه ورود به جهان شمس برای نسل جدید است

وی درباره شیوه معرفی شمس به نسل جوان و مخاطبان بین‌المللی گفت: برای معرفی شمس به نسل جوان و مخاطبان جهانی باید از زبان و ابزارهای ارتباطی روز به شکل هوشمندانه و هدفمند استفاده کرد، بدون آنکه دقت تاریخی و پژوهشی قربانی جذابیت رسانه‌ای شود.

اسماعیلی افزود: شعر و ادبیات می‌تواند مهم‌ترین دروازه ورود به جهان شمس باشد، زیرا بخش بزرگی از حضور شمس در حافظه فرهنگی جهان از طریق مولانا و غزلیات شمس شکل گرفته است. با این حال، معرفی شمس نباید به شعر محدود شود؛ «مقالات شمس»، زندگی و اندیشه او، فضای فرهنگی قرن هفتم و نسبت پیچیده و عمیق او با مولانا نیز باید هم‌زمان مورد توجه قرار گیرد.

وی ادامه داد: تولید پادکست، آثار نمایشی، کتاب‌های مناسب نوجوانان، روایت‌های تصویری و محتوای چندزبانه می‌تواند این میراث معنوی و عرفانی را به زبان نسل امروز و برای مخاطبان جهانی ترجمه کند. در این میان، ترجمه دقیق و علمی آثار شمس نیز باید در دستور کار قرار گیرد.

این شاعر و منتقد ادبی تصریح کرد: برای رسیدن به سرمنزل مقصود که معرفی شایسته شمس به نسل پرسشگر امروز است، باید شمس را از پیله اسطوره و افسانه بیرون آورد و او را نه به عنوان شخصیتی افسانه‌ای و دور از دسترس، بلکه به عنوان اندیشمندی پویا، صاحب‌نظر و اثرگذار معرفی کرد. ادبیات می‌تواند راه ورود به این جهان باشد و پژوهش، زمینه شناخت درست آن را فراهم کند.

بازخوانی شمس باید بر پایه منابع معتبر و دور از افسانه‌پردازی باشد

اسماعیلی درباره نقش شاعران و ادیبان معاصر در بازشناسی شخصیت شمس اظهار کرد: شاعران و ادیبان معاصر می‌توانند با دعوت جامعه به بازخوانی آثار شمس، در مسیر بازشناسی سیمای راستین این انسان الهی گام‌های بلندی بردارند؛ اما در این مسیر باید از فرو افتادن در دام افسانه‌پردازی پرهیز کرد.

وی افزود: پژوهشگران باید شخصیت و اندیشه شمس را بر پایه منابع معتبر، به‌ویژه «مقالات شمس» و آثار مولانا، بازشناسی کنند و اصحاب فکر و فرهنگ نیز می‌توانند مفاهیم و پرسش‌های بنیادین او را با زبان و بیان امروز بازآفرینی کنند.

این پژوهشگر ادبی تاکید کرد: این بازآفرینی نباید با انتساب سخنان و اشعار معاصر به شمس اشتباه گرفته شود. مرز میان الهام گرفتن از شمس و سخن گفتن به نام شمس باید روشن باشد. در کنار پژوهش، شعر، داستان، نمایش، مستند و ترجمه نیز می‌توانند مخاطبان تازه‌ای را با جهان فکری او آشنا کنند.

اسماعیلی گفت: رسالت اهل قلم در روزگار ما این است که شمس را از حصار روایت‌های کلیشه‌ای و افسانه‌ای بیرون آورند و چهره‌ای واقعی، انسانی، اندیشمند و زنده از او به نسل جدید و مخاطبان جهانی ارائه دهند؛ چهره‌ای که بتواند برای انسان معاصر الگویی شایسته و قابل تأمل باشد.

پیام شمس برای جهان امروز؛ انسان‌زیستی و تحول درونی

وی در بخش پایانی سخنان خود درباره مهم‌ترین پیام فرهنگی و ادبی بارگاه شمس در خوی برای ایران و جهان گفت: اگر قرار باشد برای بارگاه شمس در خوی پیامی فرهنگی و ادبی برای ایران و جهان تعریف کنیم، به گمان من مهم‌ترین مضمون آن باید «انسان‌زیستی و تحول درونی» باشد.

اسماعیلی افزود: شمس در فرازی از «مقالات شمس» می‌گوید: «در اندرون من بشارتی هست.» این بشارت را می‌توان دعوت انسان به عبور از مرز عادت، حرکت به سوی حقیقت، شناخت خویشتن و در نهایت خودشناسی دانست، خودشناسی‌ای که مقدمه خداشناسی و رستگاری است.

این شاعر و منتقد ادبی برای تبیین این مضمون به این رباعی مولانا اشاره کرد:

ای نسخه نامه الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

وی ادامه داد: در جهانی که به تعبیر شمس، برخی خیال خود را به خدایی گرفته‌اند، انسانی همچون شمس می‌تواند نماد تحول و گفت‌وگوی زنده میان انسان‌ها و فرهنگ‌ها برای گشایش فرهنگی، تفاهم انسانی و فاصله گرفتن از تکبر و تفرعن باشد.

اسماعیلی تاکید کرد: از این منظر، بارگاه شمس می‌تواند به کانونی برای گفت‌وگوی ادبی، فرهنگی و انسانی تبدیل شود، جایی که شعر، پژوهش، هنر و اندیشه در کنار یکدیگر قرار گیرند و میراث شمس از یک خاطره تاریخی به یک سرمایه زنده فرهنگی تبدیل شود.

وی گفت: پیام شمس برای جهان امروز می‌تواند این باشد که فرهنگ‌ها، اگر به جای تقابل بر شناخت و گفت‌وگو تکیه کنند، می‌توانند به درک عمیق‌تری از انسان و حقیقت برسند. خوی نیز با تکیه بر میراث شمس می‌تواند این پیام را از یک جغرافیای تاریخی به یک گفت‌وگوی فرهنگی جهانی تبدیل کند.

اسماعیلی در پایان خاطرنشان کرد: بازخوانی شمس می‌تواند به تقویت گفت‌وگو، خودشناسی، معنویت و به‌هم رسیدن انسان‌ها در جامعه امروز کمک کند؛ پیامی که می‌تواند از خوی، در امتداد میراث شمس و مولانا، پژواکی جهانی پیدا کند. این‌چنین باد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071401602
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha